خواندن این نوشته تنها برای خبرنگاران مجاز است و خوانندگان دیگر تحت پیگرد قانونی قرار می گیرند !
با دستی پر از برگ های کاغذ از پله های مجتمع علوم انسانی دانشگاه یزد را بالا می روم. یکی از کاغذها جدول رتبه بندی 200 دانشگاه برتر دنیاست که ایران در بین آنها جایی ندارد و دیگری پرسش های چالشی من در مورد این موضوع است. به اتاق استادم می رسم. دکترای جامعه شناسی دارد و همیشه برای برخود خوبش طرف صحبت دانشجویان قرار می گیرد. اما انتخاب من از این روست که تحلیلگر ماهری است. هنگامی که از جدول رتبه بندی و پرسش های من آگاه می شود همه چیز تغییر می کند.
با صدایی بلند می گوید:« اینها فقط فکر توست! از مطرح کردن اینها می خوای به چی برسی؟...» دوست ندارم رابطه استاد و شاگردی مان به هم بخورد. استاد داد می زند، نمی شنوم. عصبانی است، نمی بینم. استدلال نمی کند طبیعتآ من هم چیزی نمی فهمم. امروز می گذرد.
فردا صبح. اینجا اتاق همان استاد است که مهربان و گرم با من احوالپرسی می کند. مثل همیشه شکلات های روی میزش را تعارف کرده و مرا دعوت به نشستن می کند. همه چیز خوب است. چون هنگام داخل شدن گفته ام که پرسشی در مورد ترجمه متون جامعه شناسی دارم. چون من امروز به عنوان یک "خبرنگار" اینجا نیستم... شاید علاقه ذاتی انسان به آگاهی و سرکوب آن از سوی دیگر بسیاری را ترغیب کرده تا از مسیرِ سنگلاخ دانستن عبور کنند. آگاه شدن و آگاه کردن. «هَل یَستَوِی الذین یَعلَمون والذین لا یعلمون (زمر/9)» آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟ و از این میان برخی پیغام بری را انتخاب کردند و عنوان "خبرنگار" گرفتند و 17 مرداد 1377 که "محمود صارمی" خبرنگار ایرانی در افغانستان به شهادت رسید، روزی هم به نام آنها شد، کسانی که همواره برای مناسبت های گوناگون و به افتخار صاحبان روزهای ملی و جهانی می نگارند!
اما این بار از کسانی می نویسند که شاید مهم نباشند اما به نزد هرکسی که می روند او را خواسته یا ناخواسته مهم و بزرگ می کنند. قرار است این بار از "خود" بنویسند. اما خودی که هستند یا خودی که باید باشند ؟... تفاوت هاي خبرنگاران برخي مي نگارند تا از اين راه نان بخورند اينها كه خبرنگاری تنها شغلشان است و براي گذران زندگي مشكل دارند اما صادق مي مانند حتي اگر با نوشتن يا ننوشتني از نان خوردن بيفتند و برخي دیگر از این تعداد مجبور مي شوند با زير پا گذاشتن اخلاق به جايي برسند. برخي ديگر شغل دومشان است و با داشتن دغدغه هاي ديگر، خبرنگاري را در اولويت بعدي قرار مي دهند و در مقابل عده اي از اين گروه نيز چون از نظر مالي تأمين هستند شايد بيشتر به درد اين حرفه مي خورند. به هرحال هركدام در صحنه اي و به گونه اي قرار را بر بودن گذاشتند.
اگرچه خبرنگاران روزنامه ها و خبرگزاری ها از ميزان مخاطب كمتر و در نتيجه شهرت كمتري به نسبت خبرنگاران صدا و سيما برخوردارند چراکه شايد بتوان گفت هنوز تلويزيون رسانه ای است که کم و بیش مورد علاقه همه باشد، به عنوان شاهد می توان به تفاوت بين فيلم هاي پرمخاطب تلویزونی عامه پسند-90 دقیقه ای- و فيلم هايی که از نظر ساختار فیلمنامه، کارگردانی، بازیگری و سایر موارد مورد تایید كارشناسان و منتقدان فیلم و سینما اشاره کرد؛ بدیهی است فیلم های تلویزیونی مخاطب بیشتری دارد اما آیا اگر این دو گروه از فیلم ها در ترازوی کیفیت سنجیده شوند باز هم پیروزی با تولیدات تلویزیونی است؟! از این رو مطبوعات در دستان همه ي مردم ديده نمي شود و تنها افرادي با گرايش هاي ويژه اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي خواهان خواندن نوشته های آن هستند، خواستن و خواندنی آگاهانه و با میل و رغبت! از سوي ديگر مطبوعات سند و گواه تاريخي يك سرزمين است هرچند خبرنگاران اين رسانه گاهي با بي مهري روبه رو مي شوند و برخي از خبرنگاران مطبوعات بر این باورند که مسئولان برخورد دو گانه و متفاوتی نسبت با خبرنگاران اين دو رسانه دارند به گونه اي كه در نشست هاي خبري هنگامی نشست رسمیت پیدا می کند که خبرنگار صدا و سيما حاضر شده باشد!
و گاهي پس از نشست نيز به گفتگوي ويژه با خبرنگار سيما بسنده مي كنند و اين علاقه به ديده شدن و شايد دوري گزيني از نقد شدن تا به آنجا پيش مي رود كه برخي از مسئولان به دنبال خبرنگار سيما مي فرستند و از خبرنگار مطبوعات فرار مي كنند. اين در حالي است كه در كشورهاي توسعه يافته خبرنگاران صدا و سيما نيز براي آگاهي و گرفتن پاسخ به پرسش هاي تحليلي خود به سراغ روزنامه نگاران مي روند. اگرچه نگاه ها بسيار متفاوت است اما رسانه تنها كانال ارتباط است و آنچه به واقع يك خبر و خبرنگار را از ديگري متمايز مي كند صحت، سرعت، تخصص و تسلط در انتقال پيام است و اما خبرنگار قرار است به عنوان نماينده مردم و گاهي حتي بدون اينكه آنها او را بشناسند در پي گرفتن حق آنها باشد.
حقوق از دست رفته خبرنگاران يا وكلاي ملت برخي از خبرنگاران پيشكسوت از گذشته های دوری یاد می کنند که تعداد خبرنگاران بسیار كمتر از زمان کنونی بوده و در عوض به آنها احترام بيشتري مي گذاشتند! آن ها همچنین از گذشته ای نه چندان دور می گویند که مسئولان دست يافتني تر بودند اما اكنون برخي مسائل موجب ايجاد شکاف بين مسئولان و خبرنگاران شده است و حتي گاهي برخی از مسئولان خبرنگاران را به حساب نمي آورند و البته خبرنگاران مي دانند كه مسئولان نيز "مردم" هستند و براي مدت کوتاهي در جايگاه "مسئولیت پذیری" قرار گرفته اند. با همه آنچه گفته شد گویی "به حساب نيامدن" تنها مشكل خبرنگاران نيست!
يكي از خبرنگاران مطبوعات محلي يزد كه از روي علاقه به خبرنگاري، رشته تحصيلي خود(سينما) را رها كرده است مي گويد: «تنها انتظاري كه از مسئولان دارم اين است كه دست كم يك برخورد مناسب داشته باشند و لحن تند، تكذيب نامه ها و ندادن حق چاپ را كنار بگذارند در صورتي كه اگر اين وضع همينگونه پيش برود كار خبر و رسانه در يزد به جايي كه نمي رسد، هيچ! بلكه جايگاه پيشين خود را نيز از دست مي دهد.» خانم خبرنگار ديگري كه حدود 6 سال در خبرگزاري كانون دانش آموزي(پانا) فعاليت كرده و مربي بسياري از دانش آموزان خبرنگار بوده است با بي ميلي پاسخ مي دهد: «با علاقه به ممتاز و متفاوت بودن خبرنگار از ديگر مردم اين حرفه را انتخاب كردم اما از سه ماه پيش تاكنون ديدگاهم تغيير كرده است.» به ياد شور و علاقه اش هنگام تدريس (به ويژه) هنگام اداي كلمه "خبرنگار" مي افتم و با اصرار مي خواهم كه بيشتر توضيح دهد، مي گويد: « سه ماه پيش نشستي از سوي كميته امداد و به ميزباني استانداري برگزار مي شد كه با وجود مشغله زياد و به دليل گلايه شخص رييس روابط عمومي هاي استان يزد مبني بر حاضر نشدن در نشست هاي اين اداره خود را به استانداري رساندم. از نگهبان تا رييس دفتر استاندار همه از برگزاري نشست اظهار بي اطلاعي كردند تا اينكه مشاور استاندار و رييس روابط عمومي هاي استان يزد را ديدم. انگار يك ناجي ديده باشم به سراغش رفتم و او پيش روي مسئولان سازمان هاي ديگر كه در نشست حضور داشتند با صداي بلند گفت: «كي گفته بيايد اينجا؟ اداره مربوط حق نداشته شما را دعوت كنه و ...» اين خبرنگار راهي مي شود و خبر از طريق روابط عمومي به دفتر روزنامه ارسال مي شود.
وقتي خبرنگاران فراموشي مي گيرند روزانه آنقدر خبرهايي مانند توليد "گندم " و "جو" در فلان روستا و لوله كشي فاضلاب در روستاي ديگر از سوي روابط عمومي ها انتقال داده مي شود كه خبرنگار بايد حريصانه به دنبال خبری بگردد که دست كم يك ارزش خبري داشته باشد. و تمام عقده اش را با مچاله كردن برگ هاي اخبار فاكسي خالي كند. برگه هايي كه هيچ ارزشي ندارند اما مي توانند خبرنگاران را منفعل، راكد و تنبل بار بیاورند که به جای خبرنگاری به خبرنویسی و شاید حتی "رو نویسی" می پردازند و آنها دیگر نه به عنوان نماینده مردم بلکه به عنوان نماینده سازمانها بسیاری از خبرهای خود را به ارائه گزارش عملکرد سازمان مربوطه اختصاص می دهند و از سوی دیگر این برگ های فاکسی موجب مي شوند كه مديران مسئول روزنامه ها ديگر نيازي به استخدام خبرنگار نداشته باشند و با همين "به به" به خود گفتن های فاکسی ادارات و سازمان ها صفحه هاي روزنامه خود را پر كنند.
البته بسياري از سازمانها نیز با برگزاري نشست هاي خبري و دادن هدايايي –رشوه خبری- كه در خور شأن خبرنگاران نيست انگار قصد همراه كردن خبرنگاران با خود را دارند. به گونه اي كه شرافت و رسالت خبرنگاري را به زير سؤال مي برند! این سازمان ها و ادارات با پرچمداری مسئول روابط عمومی خود سعی در پیشی گرفتن از دیگر ادارات و ... را دارند. این رسم ناخوشایند تا به آنجا پيش رفته كه اگر خبرنگاری از این برخورد ناراضي باشد و بخواهد شأن خود را نگه دارد به زودی پی می برد که به تنهايي نمي تواند در برابر این موج بايستد و شأن خود و حرفه اش را حفظ كند پس شوربختانه یا رسالتش را فراموش كرده و خود را مجبور به همرنگي با جماعت مي بيند یا علاقه به حرفه اش را به عطا و لقای مسئولان ببخشد!
اما درد اصلی اینجاست که حضور در اين نشست ها كه گاه مورد تأييد بسياري از خبرنگاران نيست از سوي مسئولان اجرايي مطبوعات مبناي فعال بودن يا نبودن خبرنگاران قرار مي گيرد! درد دل هاي گوش هاي شنوا البته شايد از آنجا که مشكل اقتصادي خبرنگاران گوش فلك را پر كرده برخي گمان مي كنند مي توانند از اين مشکل به عنوان پاشنه آشيل استفاده كرده و به هدف هاي خود برسند. دبير اجرايي خانه مطبوعات يزد مي گويد: «دستمزد خبرنگاران مطبوعات بر اساس توافق با مديرمسئولان و سرپرستان روزنامه ها مشخص مي شود كه معمولآ از 20 هزار تومان تا 240 هزار تومان متغيَر است.» "مسعود ميرجليلي" تعداد خبرنگاران حوزه مطبوعات و خبرگزاري ها را در يزد 140 نفر معرفي مي كند كه از اين تعداد 90 نفر بيمه هستند. از سوي ديگر يكي از خبرنگاران سابق روزنامه "خاتم يزد" كه مانند ديگر خبرنگاران آنقدر طعم تلخ بدقولي را چشيده که با وجود مشغله زياد با خوش قولي و حوصله به پرسش هايم پاسخ مي دهد و از طعم تلخ برخي واقعيت هاي خبرنگاري و در نهایت راضي بودن از حرفه اش مي گويد! اين را هم مي گويد كه: «پس از 6 سال كار خبري هيچ پشتوانه مالي ندارم اما اگر دوباره بايد انتخاب كنم خبرنگاري انتخاب من است. اما آخر همسر و فرزندم هم كه بايد راضي باشند. وي كه مانند ديگر خبرنگارانِ مورد مصاحبه نمي خواهد نامش فاش شود مي گويد: بيشتر مسئولان، خبرنگار را مانند پادو مي دانند يا بازرس! اما خبرنگار، خبرنگار است كه در شرايط كنوني براي بيمه شدن بايد با دوندگي زياد دو سال مجاني كار كند و پس از توليد 15 اثر به وزارت ارشاد مراجعه كند كه بررسي آن هم حدود يك سال طول مي كشد و مدير مسئول روزنامه براي بيمه كردن منت بگذارد.
تازه بيمه را براساس حقوق 240 هزار تومان كسر مي كنند كه اين حقوق خبرنگاران رسمي است كه تعدادشان به نسبت ديگر خبرنگاران بسيار كم است. (در اين لحظه به فكر خبرنگاري كه با حقوق 20 هزار تومان در ماه مي خواهد بيمه شود مي افتم. به گمان من چيزي كه از حقوق نمي ماند هيچ! بايد هنوز اضافه بر حقوق چيزي هم براي حق بيمه بپردازد!) وي ادامه مي دهد: سال گذشته اداره ارشاد يزد به مناسبت روز خبرنگار بن 50 هزار توماني به خبرنگاران داد كه محدوديت زماني نداشت اما هنگامي كه به فروشگاه مراجعه كردم فروشنده بن را گرفت و گفت: از اين بن ها اينجا زياد دارم كه اعتبار ندارد. بيا همه را بگير و به ارشاد ببر.» در بین صحبت های این خبرنگار به یاد حرف های "محمدمسعود اركان"، صاحب امتياز و مديرمسئول پيمان(نخستين روزنامه يزد) افتادم که می گفت: «برخلاف آنچه كه در فيلم هاي خارجي مي بينيم خبرنگاران ايراني جزو اقشار مستضعف هستند كه روز خبرنگار هم براي آنها نيست و در اين روز هم به آنها بها نمي دهند.» اما خبرنگار سابق خاتم در پايان مي گويد: «اين ها همه است اما مشكل ما اين نيست. ما مي خواهيم مسئولان، عدالت در مطبوعات را در عمل پياده كنند.»
قصه "غصه نگاراني" كه با نگارش درد مردم، دردمند نام مي گيرند و اما "دردِ من" برايشان مفهومي ندارد همينجا به پايان نمي رسد. جواب ندادن و طفره رفتن و به حساب نياوردن خبرنگار، نيمي از ماجراست. خبرنگاري مي گفت: «سهميه 100 ليتر بنزين در ماه براي خبرنگاران بسيار كم است» اما بسياري از خبرنگاران مجبورند با پاي پياده بيش از 100 ليتر در ماه عرق بريزند و تازه پس از دوندگي ها كار مسئولان آغاز مي شود كه همان "فيلتر کردن" است. دروازه باني خبر كه به "پاستوريزه شدن" خبر تغيير هويت داده است، سهم بزرگي از دغدغه هاي يك خبرنگار است. خبرنگار دیگری مي گويد: « خيلي ها قدرت نوشتن دارند اما جرأتش را... و دست بالاي دست بسيار است. سردبير از روي، ترس سخت گيرانه خبر را ويرايش مي كند و مسئولي بالاتر براي سرمقاله سردبير، نشريه را به تعطيلي مي كشاند. اما هركس ظرفيتي دارد و سرانجام تحملش تمام مي شود. خبرنگار هم گرچه ذوق و استعداد و علاقه دارد اما امنيت شغلي، جاني و حتي رواني ندارد و همواره اين استرس با اوست كه ممكن است اتفاقي بيفتد. و ترس بزرگش يك تودهني براي سكوتي يك دفعه اي است. اين را مي گويد و يك دفعه سكوت مي كند... و من مي گويم: «چقدر تند مي رويد! گمان نكنم اين حرف ها اجازه چاپ شدن داشته باشد» تا خيالش را راحت كرده باشم! پيوند انديشه و قلم با پيشرفت جامعه این ها ارزیابی های ما جوان ترهاست که ممکن است هیجانی هم باشد اما "سيد صادق حسيني"، گزارشگر ارشد صدا و سيما در پاسخ به چرايي سهم اندك گزارش هاي تحليلي [با فكر زياد] مي گويد: «آيا اصلآ سهمي است؟ اگر سهمي است بايد انديشيد كه از اين راه چه كمكي مي توان به مردم كرد. اما قرآن مژده از خبري بزرگ مي دهد که هركس به آن توجه كند تمام اخبار را تحليل كرده است: «عَمّ يَتساءَ لون. عَنِ النَبأ العَظيم...»*
مدرس خبرنگاري باشگاه خبرنگاران جوان صدا و سیمای مرکز يزد به شخصيت نمونه فرخي يزدي اشاره مي كند و مي گويد: «فرخي در واقع يك روزنامه نگار است واگر شخصيت مشابه او را با همين شجاعت در جامعه سراغ داريد خبرنگاري در گذشته و اكنون تفاوتي نكرده است و اما بايد وضع كنوني از گذشته بهتر باشد و در اين مدت جوامعي كه نويسندگان، خبرنگاران و روزنامه نگاران فعالي داشته اند پيشرفت كرده اند. قلم مقدس است و نبايد بيهوده به حركت درآيد و در مقابل، خبرنگار از كسي انتظار ندارد كه به او آزادي بدهد چرا كه آزادي خدادادي است مگر آنكه كسي باشد كه بخواهد سلب آزادي كند كه آنگاه داستان از جاي ديگري آغاز مي شود. به گفته "فرخي يزدي" كه در زمان خودش گفت: اي كه پرسي تا به كي در بندِ دربنديم ما تا كه آزادي بود در بند، در بنديم ما** » به گفته بسياري از خبرنگاران، نبود آزادي بزرگترين مشكل يك خبرنگار است كه بسته به نوع شخصيت وي متفاوت است و شباهت هايي نيز با فعاليت وي دارد خبرنگار ورزشي ممكن است كتك بخورد، خبرنگار فرهنگي ممنوع الفعاليت شود تا روزي كه مانند آثار باستاني از بين برود، خبرنگار سياسي زنداني شود و خبرنگار اقتصادي ورشكست. اما دكتر"حسین اسلامي"، دکترای مدیریت رسانه بر اين باور است كه وابسته بودن به بخش حاكم از آسيب هاي خبرنگاري در ايران است كه جلوي پيشرفت رسانه را مي گيرد زيرا يارانه هاي دولتي عدم كارآيي كاركنان و عيب ها را پوشش مي دهد در صورتي كه اگر طرح خصوصي سازي رسانه ها انجام شود تسلط و تخصص موجب پويايي رسانه مي شود.
وي نارسايي در بخش انديشه و تحليل در رسانه را از سوي هر سه ضلع مثلث خبرنگاران، مردم و مسئولان مي داند و مي افزايد: «مهم ترين مشكل تنگي فضاست مانند استخر كوچكي كه شناگران هر لحظه نگرانند كه به آخر استخر بخورند و خط هاي قرمزِ محدود كننده موجب مي شوند كه آنها شناگر نشوند. از سوي ديگر خبرنگاران هستند كه گاهي منافع فردي و حزبي خود را به منافع حرفه اي و شغلي خود اولويت مي دهند و البته اكنون مخاطبان نيز به تحليل ها علاقه اي نشان نمي دهند.» با اين همه دكتر "اسلامي" مسير پيش روي رسانه ها را رو به جلو مي داند و عقيده دارد: «اكنون ايران در حالتي قرار گرفته است كه خبر بسيار اهميت دارد و خبرنگار ليدر فكري جامعه است.» به گفته "جبران خليل جبران": «هركدام از مردم چيزي را مي گويند كه واقعيت دارد اما در ميان آنها اندك افرادي مي توانند واقعيت را با واقعيتي متفاوت جمع كنند و به حقيقتي برسند» و چه رؤياي زيبايي انتظار جامعه اي را مي كشد كه اين اندك افرادش خبرنگاران باشند. گرچه در دوران كنوني كه برخي با قدرت بيشتر سعي در سركوب منطق قوي تر دارند خبرنگاران به جاي آنكه مانند وكلا به دنبال حقوق ملت باشند گاهي به مرثيه سراياني مي مانند كه حقوق پايمال شده خويش را در حال از دست دادن مي بينند، بنابراین تا اوضاع اينگونه باشد نمي توانند رسالت خويش را درست ادا كنند. وگرچه شايد همين انتظار نداشتن و راضي بودن ها گاهي كار دست خبرنگاران مي دهد اما يك خبرنگار تا هنگامي كه خويش را ابزار دست ديگران قرار ندهد، حتي اگر فعال هم نباشد در جامعه حضوري مفيد دارد. چرا كه به عنوان وجدان بيدار جامعه حتي بدون نهيب زدن، و تنها با حضور خود موجب انجام دادن يا ندادن خيلي از كارها از سوي برخي است. كافي است يادآوري كوتاهي از كودكان خياباني، ميهمانان هميشگي خانه سالمندان، آثار باستانيِ در حال تخريب، هنرهاي در حال فراموشي، طرح هايي كه ده ها سال است به نامِ "در درست اجرا" شناخته مي شوند و ده ها برگ قول مساعد را نيز به عنوان ضميمه همراه دارند، ميليون ها پرسش بي پاسخ و ... داشته باشيم و به جاي اينكه به اين فكر كنيم كه خيلي ها از كار ما راضي نيستند به راضي بودنمان از حرفه سختِ دوست داشتني مان بيانديشيم.
امروزمان فرخنده باد، باشد كه طلوع ديگر خورشيد، آرمان هاي ديروزمان را به آسمان آبي فردا پيوند دهد.
* « مردم از چه خبر مهمي پرسش مي كنند؟ از خبر بزرگ قيامت... همانا دوزخ در انتظار بدكاران است... كه با كيفر اعمال آنان موافق است. زيرا آنان به حقيقت اميد به روز حساب نداشتند. و آيات ما را از فرط دانايي سخت تكذيب كردند... متّقیان را در آن جهان مقام گشايش و هرگونه آسايش است... هرگز سخن بيهوده و دروغ نشنوند (چنان كه در دنيا نگفتند)» ** فرخي كلمه "در بند" را 4 بار و در 4 معنا به كار برده است: به ترتيب در معناي: زندان- منطقه اي در شمال تهران- اسير و بندي كه به پايش بسته بوده اند.